در پایان یک روز شلوغ در سوپرمارکت هستید. در حالی که لیست کارهای انجامنشده در ذهنتان میچرخد، فرزندتان در راهروی شکلاتها اصرار میکند و پا به زمین میکوبد. وقتی میگویید «نه»، چنان فریادی سر میدهد که گویی دنیا به آخر رسیده است. اولین واکنش شما چه خواهد بود؟ «برای یک شکلات اینقدر گریه میکنی؟» یا «چقدر اغراق میکنی!» شاید دقیقاً همین افکار از ذهن ما عبور کند. در پیچیدگی دنیای بزرگسالان، ما اغلب فراموش میکنیم که یک ناامیدیِ به ظاهر کوچک، در واقعیتِ یک کودک چقدر جایگاه بزرگی دارد. در حالی که هنر والدین بودن، دقیقاً در توانایی درک و احترام به همین تفاوت دیدگاه نهفته است. برای ما تنها یک تکه شکلات است، اما برای او شاید کلید خوشبختی در آن لحظه باشد.
دنیای عاطفی یک کودک، اساساً متفاوت از یک بزرگسال عمل میکند. ما در طول سالها با کسب تجربیات، ایجاد فیلترهای منطقی و یادگیری مهارت به تأخیر انداختن خواستهها، یاد میگیریم احساسات خود را مدیریت کنیم. اما برای یک کودک، دنیا فقط از «اینجا و اکنون» تشکیل شده است. اسباببازی شکستهاش فقط یک تکه پلاستیک نیست، بلکه بهترین دوست اوست. پنج دقیقه زودتر ترک کردن پارک فقط یک مسئله زمانی نیست، بلکه پایان اجباریِ ماجرایی است که او نمیخواست تمام شود. واکنشهای شدیدی که آنها در این لحظات نشان میدهند، ابزاری برای فریب دادن یا نشانهای از لوس بودن نیست؛ بلکه خالصترین و بدون فیلترترین شکل احساسی است که تجربه میکنند. دماسنج عاطفی آنها بسیار حساستر از ماست و حتی کوچکترین ناامیدی هم میتواند عقربه آن را به بالاترین نقطه برساند. وقتی ما این «بزرگنمایی» را قضاوت میکنیم، در واقع حقیقتِ دنیای آنها را انکار کردهایم.
خب، در این لحظات بحرانی چه باید کرد؟ پاسخ در یک کلمه جادویی نهفته است: اعتبار بخشیدن به احساسات (تأیید). تأیید احساس او به معنای تأیید رفتار اشتباه یا تن دادن به خواستههایش نیست. این کار فقط نشان میدهد که شما میفهمید او در آن لحظه چه حسی دارد و به آن احترام میگذارید. به جای گفتن «برای یک شکلات گریه نکن»، گفتنِ «میدانم که واقعاً آن شکلات را میخواستی و چون نتوانستیم آن را بخریم ناامید شدی، درکت میکنم»، تمام دیوارهای بین شما را فرو میریزد. این جمله ساده این پیام را به کودک میدهد: «احساسات تو معتبر است. تو برای من مهم هستی. من کنار تو هستم.» این رفتار، اولین قدم در آموزش مدیریت احساسات به اوست؛ زیرا یک احساس تنها پس از درک شدن و پذیرفته شدن است که میتواند آرام بگیرد.
بسیار مایلم بشنوم که شما در مسیر پرفراز و نشیب فرزندپروری خود چگونه این لحظات را مدیریت میکنید و با چه چالشهایی روبهرو هستید. میتوانید نظرات و تجربیات ارزشمند خود را از طریق آدرس ایمیل cguhasiptekin@gmail.com با ما در میان بگذارید. فراموش نکنیم که بزرگترین میراثی که میتوانیم برای فرزندانمان به جا بگذاریم، کمک به آنها برای پرورش هوش هیجانیشان است. این امر نیز تنها با احترام به دنیای عاطفی آنها و «مهم» شمردن دغدغههای «کوچک» آنها برای ما، محقق میشود. هر لحظهای که با فرزندتان همقد میشوید، در چشمانش نگاه میکنید و مهمان دنیای او میشوید، پیوند بین خود را به گونهای تقویت میکنید که برای یک عمر ناگسستنی خواهد بود. وقتی شما در دریای طوفانی احساساتش برای او یک پناهگاه امن میشوید، او نیز یاد خواهد گرفت که وقتی بزرگ شد، کاپیتان کشتی زندگی خود باشد.
توجه: ایمیلهای ارسالی مطابق با قوانین حفاظت از دادههای شخصی (KVKK) کاملاً محرمانه خواهند ماند. در صورتی که مایل به اشتراکگذاری تجربیات خود به صورت ناشناس هستید، لطفاً در ایمیل خود به طور جداگانه ذکر کنید.
نکتهای برای والدین: نشان دادن اینکه احساس فرزندتان را درک میکنید، به این معنا نیست که باید مرزها را از بین ببرید. مرزها و قوانین به کودک احساس امنیت میدهند، در حالی که همدلی به او احساس دوست داشته شدن میدهد. این دو مفهوم میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند.